تبلیغات
پزشکی/ مهر87/کازرون - باز باران...

                        

باز باران با ترانه / با گوهرهای فراوان / می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران / گردش یك روز دیرین
خوب و شیرین / توی جنگل های گیلان
كودكی ده ساله بودم
شاد و خرم / نرمو نازك / چست و چابك
با دو پای كودكانه / می دویدم همچو آهو
می پریدم ازلب جوی
دور میگشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده
داستان های نهانی / از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
بس گوارا بود باران / وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی, پندهای آسمانی
بشنو از من كودك من / پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا, هست زیبا, هست زیبا
(به یاد دبستان...)


نوشته شده توسط سعید باستاندر تاریخ : سه شنبه 1390/08/17